حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2291
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
42 ، بند 4 ) . در اينجا بايد گفت ، كه چون مهرداد دوّم و سوّم هر دو لشكر بارمن كشيدهاند ، ژوستن اين دو مهرداد را با يكديگر مخلوط كرده . بعضى تيگران جوان را محرّك مهرداد سوّم در لشكركشى او به ارمن ميدانند و گويند ، كه او از روم فرار كرده خود را بايران رسانيد و مهرداد سوّم را اغواء كرد ، قشونى به او بدهد ، تا بارمنستان حمله كند . بعد بدين ترتيب اين جنگ درگرفت . نتيجهء جنگ چنين بود ، كه مهرداد سوّم كردون را پس گرفت . اما در غياب مهرداد برادر او ارد با رجال دولت ساخته خود را شاه ايران خواند و چون اين خبر در ارمن به مهرداد رسيد ، شتابان عازم ايران گرديد و ارد ، همين كه شنيد ، برادرش با لشكرى درميرسد ، فرار كرد و مهرداد سوّم از همراهان او هركس را يافت از دم شمشير گذرانيد . از روايت پلوتارك ( كتاب كراسّوس ، بند 21 ) چنين استنباط مىشود ، كه مهرداد ارد را تبعيد كرد . آپپيان نيز اين خبر را تأييد كرده ( كتاب پارت ، صفحه 141 ، آ ) . بعد مهرداد بقدرى در سختى و سفّاكى افراط كرد ، كه بزرگان مملكت بر او شوريده به حكم مجلس مهستان بيرونش كردند ، ارد را طلبيده بر تخت نشاندند ( ژوستن ، كتاب 42 ، بند 4 ) و براى اينكه مهرداد با روميها همدست نشود ، قرار دادند ، حكمرانى دو مملكت ، يعنى ماد بزرگ و نيز كلدهء قديم ( عراق عرب قرون بعد ) با او باشد . اين اقدام مهرداد را راضى نكرد و او بناى تعرّض را ببرادر گذارد ، تا اينكه بالاخره ارد او را شكست داد . ديوكاسّيوس گويد ، كه ارد از او ظنين گرديده از حكمرانى خلعش كرد ( كتاب 39 ، بند 56 ) . بهرحال مهرداد فرار كرده نزد گابىنيوس سردار رومى ، كه در سوريّه بود ، رفت ( 55 ق . م ) . سردار مزبور در ابتداء ميخواست به مهرداد كمك كند ، ولى در اين اوان بطلميوس سيزدهم آولت « 1 » پادشاه مصر را ( 80 - 51 ق . م ) تبعهاش از مصر بيرون كرده بودند
--> ( 1 ) - ؟ ؟ ؟